روایتی از جنگلبان عاشق هیرکان که سرش را جدا کردند

۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۱:۳۱ کد : ۹۵۰۵۶ اخبار جدید استان
تعداد بازدید:۱
روایتی از جنگلبان عاشق هیرکان که سرش را جدا کردند
هفتم اردیبهشت‌ماه، روزی است که در تقویم طبیعت‌دوست‌ها و فعالان محیط زیست ایران، با خون شهیدی رقم خورد که عشق به جنگل را با جان خرید؛ «ناصر پیروی» در این روز به دست باند جنگل‌خواران و قاچاقچیان چوب، به طرز فجیعی سر از تن جدا شد؛ مظلومانه و خاموش، چون درختانی که جانانه از آنها محافظت کرده بود.
شمال کشور، سال‌هاست که به بهشتی برای گردشگران تبدیل شده است. کوه‌های سر به فلک کشیده، رودخانه‌های خروشان و جنگل‌های انبوه این شهرستان، صحنه‌ای دلربا می‌آفرینند. اما در دل این طبیعت بی‌نظیر، گوهری ارزشمندتر از همه زیبایی‌ها حضور داشته؛ مردی به نام «ناصر پیروی».

شهید پیروی که بود و چگونه زیست؟

ناصر پیروی، سال ۱۳۳۸ در روستای چشناسر (دیلمان، سیاهکل) دیده به جهان گشود. از کودکی در دامان طبیعت بزرگ شد و عشق به جنگل را با شیر مادر آموخت. سال ۱۳۵۹ وارد وزارت جهاد سازندگی شد و پس از طی مدارج تحصیلی (کاردانی و کارشناسی)، تا سال ۱۳۷۱ در جهاد سازندگی گیلان خدمت کرد. سال ۱۳۷۲ به اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان منتقل شد و در اوایل دهه هشتاد، به عنوان رئیس اداره حفاظت از منابع طبیعی شهرستان ماسال منصوب گردید.در آن سال‌ها که ماسال هنوز به عنوان یک مقصد گردشگری شناخته نشده بود، ناصر پیروی با منشی دهه شصتی، بی‌آلایش، دور از تجملات و خالص، میان مردم زبان‌زد شد. اهالی ماسال به خوبی به یاد دارند که او دری را به روی ارباب رجوع نمی‌بست، هرگز مغرور نشد، همراه مردم بود و به دغدغه‌های آنان بی‌تفاوت نماند. در میان رؤسا و مسئولان آن روزگار، نام «ناصر پیروی» بر تارک خدمت بی‌ادعا می‌درخشید.

مبارزه با فساد؛ پیش از آنکه ماسال مشهور شود

آن روزها خبری از ویلاهای مجلل، جنگل‌خواری‌های سازمان‌یافته و ساخت‌وسازهای غیرمجاز نبود. اما ناصر پیروی، غیور و غیرتمند، ماه‌ها با یک تیم قاچاق اراضی ملی و جنگل‌خواران سرسخت مبارزه می‌کرد. قاچاقچیان که ابتدا او را نشناخته بودند، سعی در تطمیعش داشتند. از هر راهی وارد شدند و واسطه‌ها را فرستادند تا با پرداخت حق‌السکوت، او را همدست خود کنند، اما با پاسخ تند و قاطع ناصر مواجه شدند.پس از ناامیدی از تطمیع، تهدیدها آغاز شد. ناصر نه تنها عقب‌نشینی نکرد، بلکه از قاچاقچیان به دادگاه شکایت کرد. اما به دلایل نامعلوم، به پرونده او رسیدگی نشد. شجاعت و ایستادگی این جنگلبان، باند تبهکار را کلافه کرده بود.

صبحگاه خونین هفتم اردیبهشت

صبحگاه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۴، ناصر پیروی با خانواده خداحافظی کرد، نگاهی به دخترکش انداخت و سوار خودروی اداری شد. در مسیر جاده رشت به ماسال، ناگهان با یک ایست و بازرسی قلابی مواجه شد. چهار تن از اعضای باند با لباس نظامی، او را متوقف کردند. ناصر که گمان می‌کرد واقعاً پلیس هستند، همکاری کرد، اما او را به زور ربوده و به کلبه‌ای در جنگل «هفت دغنان» شهرستان صومعه‌سرا منتقل کردند.در آنجا، ابتدا او را به بند کشیدند، شکنجه کردند و به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. اما حتی در آن لحظات، ناصر تسلیم نشد. بنا به گزارش پلیس، قسمت‌هایی از لباسش به دلیل مقاومت پاره شده بود و علف‌های کف جنگل در هر دو مشت گره‌کرده‌اش دیده می‌شد؛ گویی تا دم شهادت، «لیلی» خود (جنگل) را در آغوش کشیده بود.قاتلان که از سرسختی او به ستوه آمده بودند، با قساوت تمام، با تیغ موکت‌بری، سر این حافظ صدیق جنگل را از تن جدا کردند. ناصر پیروی، مظلومانه و در بند، به شهادت رسید؛ همانند مرادش حضرت اباعبدالله الحسین(ع).

دستگیری، محاکمه و اعدام قاتلان

پس از دو ماه، پلیس آگاهی تهران و رشت در اقدامی هماهنگ موفق به دستگیری اعضای باند ۶ نفره شد. ۴۰ روز پس از حادثه، یکی از متهمان لب به اعتراف گشود. دادگاه، «پرویز کاظمی» و «افراسیاب نصیری» را به اتهام قتل به اعدام و به اتهام آدم‌ربایی به پنج سال حبس محکوم کرد. سه متهم دیگر به ۱۵ سال حبس محکوم شدند و متهم ششم تبرئه گردید.پس از تأخیر طولانی در تأیید حکم توسط دیوان عالی کشور، سرانجام در آذر ماه ۱۳۸۷، قاتلان در زندان لاکان رشت به دار مجازات آویخته شدند. این اولین مورد از اعدام قاتلان جنگلبانان و محیط‌بانان در ایران بود.یکی از دستگیرشدگان درباره نحوه قتل گفته است: «او مرد سرسختی بود. ما تصمیم گرفتیم او را از سر راه برداریم. پس از انتقال به کلبه، در حالی که بی‌حال شده بود، با تیغ موکت‌بری سرش را از بدنش جدا کردیم و جسد را در جنگل رها کردیم.»

روایت همکار و همسر شهید

آقای «بخشش»، همکار شهید، نقل می‌کند: «یک بار هنگام رانندگی با ماشین اداره، در جاده خراب، با سرعت رفتم و ماشین ضربه خورد. ناصر با جدیت کامل توبیخم کرد و گفت: "اگر ماشین شخصی خودت هم بود این‌طور می‌راندی؟" همیشه حواسش بود که به بیت‌المال آسیبی نرسد.»همسر شهید نیز روایت کرد: «یکی از نزدیکان قاتل سردسته، در ابتدا توسط همسرم به عنوان جنگلبان استخدام شد و حتی کانکسی برای اسکانش از تهران مهیا گردید. همین فرد بعدها علیه پسرعمویش (قاتل اصلی) در دادگاه شهادت داد.»

ماندگار در تاریخ و نماد مبارزه با فساد

شهید ناصر پیروی امروز اگرچه شاید به اندازه برخی شهدا مشهور نیست (که یکی از دلایل آن نبود شبکه‌های اجتماعی در آن دوران است)، اما در تاریخ ایران به عنوان یکی از خوش‌نام‌ترین، شجاع‌ترین و مظلوم‌ترین جنگلبانان ثبت شده است. ماسال، شهر پیروی‌ها، هر سال هفتم اردیبهشت، یاد مردی را گرامی می‌دارد که جان داد تا درختان بمانند، تا رانت و فساد نتواند ثروت ملی را تاراج کند.روحش همچنان در دل جنگل‌های ماسال جاری است؛ صدای موتورسیکلتش دیگر نیست، اما عشقش، فریاد سکوت‌شکسته‌ای است که می‌گوید: «عاشق که باشی، سر می‌دهی...»

نظر شما :